تبلیغات
❁ نصرابادبیرجند وبلاگ صالح ❁
 
❁ نصرابادبیرجند وبلاگ صالح ❁
.•*¨`•مدیر وبلاگ لحظات خوب را برای شما ارزودارد .•*¨`•
 
 
یکشنبه 9 آذر 1393 :: نویسنده : مرسی چت




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


" alt="" />" alt="" />" alt="" />




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 2 آذر 1393 :: نویسنده : مرسی چت
" alt="" />" alt="" />" alt="" />



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 2 آذر 1393 :: نویسنده : مرسی چت


پیش گفتار :
شهرستان بیرجند یکی از قطب های مهم فرش بافی ایران محسوب می شود امّا تاکنون تحقیق جامع و کاملی بر فرش این خطه انجام نگرفته است و اگر نامی از بیرجند در کتب فرش ذکر شده است ، صرفا به شمردن اقسام طرح های رایج در منطقه بوده است و توضیح و تشریحی بر آن داده نشده است و اگر کتابی هم به رشته تحریر در آمده باشد دارای اشکالات و عیوبی در رابطه با معرفی و همچنین طبقه بندی مناطق و طرح های اصیل آن می باشد. لذا وظیفه خود دانستم برای حفظ هنر فرش بافی ابتدا به لحاظ موقعیت فرهنگی و اجتماعی قالی بافی بیرجند دست به انجام پژوهش و تحقیق زده و سپس به لطف خداوند در مراحل بعدی طرح ها و نقوش و اصالت طرح هارا مورد بررسی قرار دهم. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 آذر 1393 :: نویسنده : مرسی چت
http://www.20tools.com/gallery/img/04.jpg



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 آذر 1393 :: نویسنده : مرسی چت
http://pichak.net/blogcod/gallery/pic/03.jpg



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 آذر 1393 :: نویسنده : مرسی چت



پیش گفتار :
شهرستان بیرجند یکی از قطب های مهم فرش بافی ایران محسوب می شود امّا تاکنون تحقیق جامع و کاملی بر فرش این خطه انجام نگرفته است و اگر نامی از بیرجند در کتب فرش ذکر شده است ، صرفا به شمردن اقسام طرح های رایج در منطقه بوده است و توضیح و تشریحی بر آن داده نشده است و اگر کتابی هم به رشته تحریر در آمده باشد دارای اشکالات و عیوبی در رابطه با معرفی و همچنین طبقه بندی مناطق و طرح های اصیل آن می باشد. لذا وظیفه خود دانستم برای حفظ هنر فرش بافی ابتدا به لحاظ موقعیت فرهنگی و اجتماعی قالی بافی بیرجند دست به انجام پژوهش و تحقیق زده و سپس به لطف خداوند در مراحل بعدی طرح ها و نقوش و اصالت طرح هارا مورد بررسی قرار دهم. 

چکیده :

در کنار صداهای دفه و قلاب که در کارگاه های فرشبافی به گوش می رسد گاه گاهی هم آواز خوش صدای دو بیتی و اشعار محلی هم بر تلطیف قضا کمک می کند در استان خراسان جنوبی بویژه شهرستان بیرجند در حد وسیعی این اشعار مورد استفاده قرار می گیرد و زنان و دختران بافنده همزمان با بافت فرش آنرا زمزمه کرده یا با آواز بلند می خوانند . شناسایی این اشعار که در قالب آواها و نواها دسته بندی می شوند از طوایف و قومیت های متعدد و نیز مناطق مختلف شهرستان به دست آمده است و هر قوم و منطقه بر اساس شرایط و جغرافیای محلی خویش تغیراتی به آن داده اند و به عبارت دیگر خطاب شعر را تغییر داده اند. این اشعار در روستاها و مناطقی که از پیشینه روستانشینی بیشتری برخوردارند مضاعف یا چند برابر است. شناخت روستاهای دارای پیشینه تاریخی و سکونتی و روستاهای متاخر کمک شایانی برای کشف ماخذ اشعار می نماید .
سبک قرائت اشعار و نوع آواز آن به صورت فردی یا جمعی از جمله خصیصه های آن است. تکثر و عمومی شدن برخی از این آواها و نواها در سطح شهرستان نیز مشاهده می شود به نحوی که برخی اشعار را در پهنه وسیع جغرافیایی می توان شنید .
واژگان کلیدی : بیرجند ، اشعار ، آواها و نواها ، فرش بافی 

مقدمه :
بعضی از کارهای هنرمندانه و خلاقانه، با لایه های اجتماعی و جوامع پیوند نا گسستنی دارد .این پیوند چنان عمیق است که می توان آنها را لازم و ملزوم یکدیگر دانست . این پیوند در هنرهای سنتی و بومی بیشتر مصداق دارد. از جمله این هنرهای سنتی ، قالیبافی است که عمده صاحبان آنرا زنان و دختران پرتلاش روستا را شامل می شود. قالی بافی از هنر های سنّتی خانگی است و بدون اینکه زن و دختر این مرز و بوم را از محل سکونتش براند او را بیشتر در خانه نگه می دارد. حضور طولانی مدت در منزل و گذراندن ساعات زیادی با اهل منزل آنان را پیوندروحی با آواها و نواها داده است. آواها و نواها که احساسی ترین تمنّیات ذهنی و مکنونات قلبی آنان است، در قالب اشعار دو بیتی همنشین دختران و زنان بافنده شده است و همزمان با بافت فرش آن را همچون سرودی ماندگار بر لب می سرایند 
در پشت دار قالی با شوق دل نشستی صد نقش جاودانه در هر کرانه بستی
این اشعار ماندگار به عنوان بخشی از فرهنگ فرشبافی کمتر مورد توجه قرار گرفته است . آنچه تاکنون از فرشبافی قلم فرسایی شده است جنبه های فنی - اقتصادی و هنری آن است و از جنبه های فرهنگی آن به سهو غافل مانده اند . تغییر مضامین اشعار و آواها متناس، جشن های محلی ، برداشت محصول کشاورزی و ... به خوبی به چشم می خورد و با رقص انگشتان دختران و زنان بافنده در بین چله های قالی همزمان با خلق ماندگار ترین گلهای عالم دلنشین ترین نواها هم به گوش می رسد و اگر در حین این کار در جمع بافندگان حضور داشته باشیم چنان لطافتی بر فضای کارگاه بافت حاکم می شود که گلهای نقش برجسته بر قالی را زنده و دارای حیات تصور می کنی گو اینکه این گلها هم با این نواها جان می گیرند و به رقص در می آیند. 
این پژوهش بر آن است که با شناسایی آواها و نواهای قالیبافان شهرستان بیرجند آنها را دسته بندی و ارائه دهد.همچنین نقبی بزند بر شعر فرش شاعران این شهرستان که به سبب عشق به فرش و هنرمندانش سروده اند . 


روش تحقیق :
مسئله تحقیق:
آیا شعرگونه های قالی بافان منطقه بیرجند ریشه در وضعیت فرهنگی و جغرافیایی منطقه دارد؟
فرضیه ها : 
۱‐ شعر گونه های قالی بافی بیرجند برای رفع خستگی و همچنین افزایش سرعت عمل در بافت خوانده می شده است 
۲‐ مضامین اشعار در مناسبت ها و رویدادهای مختلف تغییر پیدا می کند
۳‐ شعر گونه ها توسط بانوان قالیباف خوانده می شود
این پژوهش به صورت تحقیقات میدانی صورت پذیرفته است . و از طریق تجزیه و تحلیل کیفی ، فرضیه ها مورد بررسی قرار گرفته است . ابزار جمع آوری اطلاعات کارت مصاحبه و پرسش نامه بوده است
با توجه به میدانی بودن پژوهش زمان زیادی صرف جمع آوری اطلاعات و همچنین هزینه زیادی صرف رفت و آمد به چندین روستا شده است . در این چنین پژوهش هایی که مربوط به ادبیات و فرهنگ و هنر می باشد ، سختی های همچون وجود لهجه های مختلف ، حتی در مسافت های کم بین چند روستا هستیم و این نوعی مشکل در ثبت دقیق می باشد. مورد مشکل ساز دیگر اینست که بافندگان و اهالی روستا در هنگام برخورد با افراد غیر بومی ، و کسانی که به گویش آنان آشنا نیستند ، در محدودیت قرار می گیرند. 
به طور مثال : به جای ادا کردن اشعار با گویش و لهجه عامیانه خود ، برای فهم مصاحبه گر آن را به صورت کتابی بر می گردانند .لذا مصاحبه گر برای ثبت و ضبط دقیق گویش محلی اشعار به ناچار می بایست با لهجه و گویش خاص آن منطقه با بافندگان ارتباط برقرار کند. 
مفهوم و جایگاه شعرگونه ها در فرهنگ عامیانه :
یکی از مظاهر عمده فرهنگ یک قوم ، کلام و سخنی است که مبیّن احساس و ادراک آنهاست از عالم هستی و گونه ای است از بیان که به صورت شعر و با جلوه های هنری مطرح می شود . نمونه های مختلف هنر عامه دارای نیرو و جاذبه و صدق و سادگی خاصّی است که شگفت آور می نماید و همین خود موجب عام بودن و جاودانگی آن می گردد . 
در بررسی انواع شعر عامیانه یا عامّه مردم منطقه وسیع بیرجند ، همین رباعیها یا ترانه هاست که زبان عرف و رایج مردم به نام « فراقی » ، « سروه » ، « نوا » شهرت دارد . این نوع از شعر که به سبک و سیاق دو بیتی هاست ، دارای همان رنگ و بو و جوهره خاصی است که در دوبیتی ها دیده می شود و به هر حال فضای زندگی روستایی با همه عوالمش را در بر دارد . 
رباعیهای عامیانه مردم بیرجند از جنبه موسیقایی ، کاملا موزون است و دلنشین و از جهت احساسی و عاطفی لبریز از جلوه های مختلف که احساس و عاطفه را به صورتی حاد مطرح می کند ، گویی سراینده این نوعِ شعری هرچه را که سروده است ، حاصل احساس ناب اوست و به طرزی از دل بر آمده که هر نوع پوشش و اختفایی را از ذهن آدمی می زداید . 
بدیهی است که رباعیهای عامیانه – مثل ِ دو بیتی ها خاص همه مردم است از شریف و وضیع ، کوچک و بزرگ ، با سواد و بی سواد ، از اینجا و آنجا، که هم وابسته تاریخ است و هم پیوسته محیط جغرافیایی ، امّا واقعا خود این نوع شعری به گونه ای است که گویی وجودش را در طی تاریخ از هرچه تعلّق مکانی و زمانی بوده آزاد ساخته است ، زبانی آزاد خاصّ مردمی آزاده . 



شعرگونه ها و دوبیتی های گرد آوری شده به چند دسته کلی تقسیم بندی شده و هرکدام شامل زیر مجموعه هایی مشخص می باشند. 
بخش اول : دو بیتی ها
الف) دو بیتی های عاشقانه :
۱‐ عشق زمینی یا مجازی

بیا که جونُم از جونِت سَوا نیست بیا که در جَهُو مهر و وفا نیست
بیا یَک لَظِه پیش هم نِشینِن که دِنیا به یَک حَالت بقا نیست

اگر دلبر مِرَه خَواهَه غمِ نیست که دردِ عَاشقی دردِ کمِ نیست 
اگر دلبر مِرَه خواهه به پیری وگرنه در جَوُنیها غمِ نیست 

تو رِ مایُم وگرنه یار کم نیست گلِ مَایُم وگرنه خار کم نیست 
گلِ مَایُم که دَ پایَش نِشینُم و گرنه سایه دیوال کم نیست 

دِلُم از یار شیری کندنی نیست که سنگ از اَسِموُ افتَادَنی نیس 
به من میگن که ترکِ یارِ خود کُ که یار جونه و جونم دادنی نیس 

نگارُم وَر لبِ بُون اومَد و رفت دوباره وَر تَنُم جون و اومد و رفت 
یکی بُد که خَوَر آوُرد به یَقوب که یوسف سوی کنعون اومد و رفت 
قَتِ سَروُم کَمُو شد از فراقت دل مُ نَاتَوُو شد از فراقت 
هَمُو رنگِ گلِ نَارَس که دیدی مثال زَفِرُو شد از فراقت 

به الله وُ به تالله وُ به جونت به شربت خونه ی کُنجِ لبونت
به طاقِ ابرویت گل می نشونُم به شرط ای که گَردُم باغبونِت

فسا و جهرم و شش بند گُلوار نمیشه قیمتش یَگ موی دلدار
اگه دیوُون ببخشن بند گُلوار قبولُم نیس غیر از دیدن یار

او یارِ مُنِه که می رَوَه سر بالا دَسمالِ به دستُ می زَنه گرما را
مُ ابرُ بِشُم سایه کُنُم ور سرِ او اَفتو نَزنه شاخ گل رعنا را

روزِ که فلک از تِه بریده است مِرا کس با لب پر خنده ندیده است مِرا
چَندُو غمِ هِجرون تِه دَ دل دارُم مِ دونُم و او که آفریده است مِرا

ای ماه بُلَن ای قَدَه مهتاب مَکُ خود رَ به تو تِه می رسونُم اِشتاب مَکُ
خود رَ به تِه می رسونُم ای گل دِسته به هر سُخنی تِه دیده پر آب مَکُ

ای یارِ عزیز نظر وَر او دَش مَکُ از عهد که بسته ای تِه ورگَش مَکُ
هرجا بِروی پیش مِ آیی زود دَ جای دِگه یَگ دَمِ اِنشس مَکُ

2-گِله و شکایت از جدایی و غربت :

جدایی می کَنه بنیاد مارا خدا بِستونه از او داد مارا 
که هریک دِ قفس جای فِتادم که هِش که نِشنَوه فریاد مارا 

به غربت می روی بِنگر هوا را به امیدِ کَس مگذار مارا 
به امیدِ کَس مِ دل نَبَستُم به بالا سر خدا می پایه مارا 

سه روزه رفته ای سی روزه حالا زمستو رفته ای نوروزه حالا 
به مِه گفتی سر هفته می آیم بیا بِنشی بِبی چَن روزه حالا 

دو چَش وا راه در دارم خدایا عزیزی تو سفر دارم خدایا 
همه میگن عزیزم کی می آیه به دل شَیق دِگر دارم خدایا 

دِ توی چاه تاریکُم خدایا چّنو دلتنگ وُ دِلگیرُم خدایا 
که یَگ سنگِ نشسته وَر سَر راه کِلاونگِ هَمو سنگم خدایا 

عرقچین سَرَت چیتِ محبت مِرَه انداختیُ رفتی به غربت 
مِرَه انداختی رحمِت نَیومد سَر و کارت به فردای قِیومت 

صد سال سیا پوشُم صد سال سفید صد سال دِگه نِشینُم از بَهر امید 
صد سال دِگه جدایی از یار کُنُم تا برف سیا گَرده وُ تا نیل سفید 

زنهار نِدِی زِ دست گیسوی نگار شاید که شوی شَوی روی سوی نگار
از دست زمونه صد فَغُو داره دِلُم گشته دل مُ زِ غصه اِجگار اِجگار

فراق تِه قلندر خواهَدُم کِرد به شهر مَردُمو سَر خواهَدُم کِرد
به شهر مَردُمو شهر غریبی غریبی خاک وَر سَر خواهَدُم کِرد

نگارا ترک جُو خُب می تَوُو کِرد نمی تَو ترک یار مِرَوُو کِرد
دل اینجه دِلوَر اینجه دو مسافر سفر بی دلوَرُم کِی می تَوُو کِرد

دِتا بودِم میونِ ما چمن بُد دِتا بودِم نفَس دَ یَگ بدن بُد
از او روزِ که تو رفتی به غربت خوراکِ مُ فَقَد خون جگر بُد

کَجَکهای سیا اَبرُور پَنا کِرد بسوزه هرکه مار از هم جدا کِرد
چِنی جَبرِ که وَر ما وُ تِه کِردن مگر شمر لعین دَ کربلا کِرد

سر کوی بلند وُ برف بسیار زِ چِشموُ خُو بِبارُم از غم یار
غم دوری اون وُل کِرده پیرُم چه پیر وُ دست وُ پایُم مونده از کار

زدوری تِه جونُم وَ لب اومِد به غربت کس به بالینُم نیومَد
صدای پای هرکس رَ شِنیدُم به دل گُفتُم عزیزُم خَواهد اومد

هر چَن که به راه کربلا فرسنگه اُوقذَر که دَ قالین بزرگو رنگه
هر چَن که پَرَه دَپشتِ مُرغون هوا دیدار به دیدارِ تِه حاجتمنده

از دوری دوریُو جگر گِشته کباب از دیده انتظار می ریزه گلاب
تقدیر مِرَه چِنی جِدا کرده زِ تو پیغوم به کاغذه وُ دیدار به خواب

غربت چه خراب مُ خراب غربت مُ گوشه نشینِ آفتابِ غربت
شال لا که به در نیایَه آبِ غربت تا مُ نَکِشُم داغِ فراق غربت

افکنده مِرَه زمونه دور از کویت اُونجِه که هوا نیارَه اُونجِه بویت
نه دیدنِ رویِ تِه میسّر گَردَه نه رویِ کسِ که دیده باشه رویت

روزِ که فلک از تِه بریده است مِرا کس با لب پر خنده ندیده است مِرا
چَندُو غمِ هِجرون تِه دَ دل دارُم مِ دونُم و او که آفریده است مِرا

ب) دو بیتی های مذهبی :

یارب نظرِ زِ لطف می کُ همه رَ در مونده ردُم تو دوا کُ همه رَ
هرچن که گنَاکارُ و پریشُو حالُم زوّار شهید کربلا کُ همه رَ

روزِ که علی به جنگ خیبر می رَف دُلدُل به هوا چه باد صرصر می رَف
از هیبت ذوالفقارِ شاه مردُو سرهای بریده پیش حیدر می رَف

بهار اومد بهار اومد خوش اومد علی با ذوالفقار اومد خوش اومد
علی با ذوالفقار ، قمبر جِلو دار به سیلِ لاله زار اومد خوش اومد

خودُم اینجه دل و جونُم به مشهد خودُم اینجه سر انجومُمُ به مشهد
خداوندا مِرَه مرغ هوا کُ نشینُم وَر لب ایوون مشهد

دَ دل نُوم خدا رَ مط گَه گلزار دِوازده انبیا رَ می گَه گلزار
دِوازده انبیا وُ سرور دین علی شیر خدا رَ می گَه گلزار

محمد نقش می بنده هوا رَ به دَس دارَه قَلمدونِ طِلا رَ
به قربون رسول الله بگردُم شفا می دَ همیِ شاه وُ گدا رَ

زیارت کِردیُم امام رضا رَ اول قُلف و دوم گلدسته ها رَ
زیارت کِردیُم هرچه مزارَه بدیدُم صورت شاه و گدا رَ
سر کوه بلند دیدُم علی رَ زدُم زانو وُ بوسیدُم زمین رَ
اگر بار دگَه بینُم علی رَ زیارت می کُنُم قبر نبی رَ

علی دیدُم علی در خواب دیدُم علی در مسجد وُ محراب دیدُم
علی دیدُم سوار بر اسب دُلدُل چو قمبر بر رکابش می دویدُم

سر کوه بلند فریاد کِردُم امیر المومنین را یاد کِردُم
امیر المومنین آن شاه مردُو دل ناشاد ما رَ شاد گَردُو

اُونجه که خدا بود علی محرم بود صاحب کَرَمُ چه سرور عالم بود 
اُونجه که ستون ِ عرش رِ می بستن اللهُ محّمدُ علی با هم بود

تو که مِرَوی تور به خدا مِسپارُم مُ تُور به علی شیر خدا مِسپارُم
مُ تُور به رقیُه دختر خُورد حُسَی مُ تور به شهید کربلا مِسپارُم

اُوقذَر به دِلُم هَه که خدا می دُونه شمسُ قمر و ستاره ها می دُونه
اُوقذَر به دِلُم هَه غم دنیا که مگو زینب دَ زمین کربلا می دُونه

خورشید جِهو رو به خُراسُو سر زد گویی به دل مونده دِ صد خنجر زد
از معجزه تِه ای امام هشتم از خشت طلا گُلِ سفید سر وَر زد

مُ کفترِ سُوزِ ور هوا خواهُم کِرد رو وَر مشَد امام رضا خواهُم کرد
جایِ که محمد و علی بنشینَن مُ شِکوِه زِ یار بی وفا خواهُم کِرد
اول قربون نومِت یا محّمد دوم کَبه مقومِت یا محمّد
سِیُم تو اشرف پیغمبرونی که چارم مُو غُلومِت یا محمّد

یارب به رسالت رسول ثقلین یارب به بنا کننده بدر و حنین
عِصیُون مُرَه دِ نیمه کُ دَ عَرَصات نیمِ به حسن ببخشُ نیمِ به حسین

خورشید جِهو رو به خراسُو سر زد گویی به دل مونده دِ صد خنجر زد
از معجزه تِه ای امام هشتم از خشت طلا گلِ سفید سر وَر زد

نِمازِ شُومَه رَمَّر رو وَر اَو کُ به پایِ قُله گوشکُ اَلَو کُ
به پای قُلّهِ گوشکُ نه چندوُ بِزَه چگمالُ رَمَّر رو وَر اَو کُ

محمد مصطفی دردُم دوا کُ علی شیرِ خدا سویُم نگا کُ
علی شیر خدا مولای وَر حق که هر چه دشمن دارم پناکُ

اگر الله یارَ هیچ غم نیس اگر دشمن هزارَ هیچ غم نیس
اگر تیر از هوا چوُ ژاله بارَه پنا پرودگارَ هیچ غم نیس

در کوه بلند الماسِ الماس مُرادُم رَ بده حضرت عباس
مُرادُم رَبده گر می تَوونی که خَرمَه کُفته یُم مَتَلِ بادُم

ج)دو بیتی هایی که در رثای عزیزان از دست رفته سرده شده است :

یارب چه مُبُد که مرگ اَفسُونه مُبُد دَسمال سیا وَر سرِ او بسته مُبُد
یارب چه مُبُد که مرگ خواهر نِمُبُد ای داغِ به سینه برادر نِمُبُد

دیدن که فلک از سرِ ما سایه بِبُرد دیدن که فلک گُمبَذَ از پایه بِبُرد
دیدن که فلک دِبندِ بازو وَربست از بازویِ ما نگینِ فیروزه بِبُرد

مادَر که مِری مَرو خدا همرایت ای دیده بینای خدا همرایت
مادَر ز فراق تِه کبابه دِلِ مُ امّید به فردای خدا همرایت

اون کَس که در ای سِرا به کار اومَد رف اونی که از او بوی بهار اومد رف
مِ دیگه هُمو سِرار به جُویِ نخرُم اون کَس که از او بِرار اومد رف

عمویِ مار به ناز می داشت بِرَفت غم وَر دل ما روا نمی داشت بِرَفت
اونی که مِرَه به غم نمی تونس دید وَر اسپِ اجل سوار وَر باد بِرَفت

افسوس که از قبیله سردار بِرَفت اون شیردلُ و یار جگردار بِرَفت
اونا که به صد زَبُو سُخه می گفتن وَر اسپِ اجل نشسته چون باد بِرَفت

مهمون عزیز مُ سفر کِردُ بِرَفت صحرایِ دِلُم زیر و زِبَر کرد و بِرَفت
مُ پِندِشتُم قیومت خواهد بُد از روز قیومَتُم بتر کرد و بِرَفت
افسوس که چرخ نقره رَ پَر بِشِکَست زنجیرِ درِ قلعه خیبر بِشِکَست
تو قلعه فولاد بُدی وَر سَرِ ما قلعه بشکست پشتِ لشکر بشکست

مُ خُفته بُدُم که مرگ بیدارُم کِرد یَگ نغزکِ پیدا شِدُ غودارُم کِرد
دستُم نرسیده تا گل چینُم از او مادر پدرُو اُومد عزا دارُم کِرد

عمر تِه چه عمرِ بُد که وَر دار نِکرد رخساره چه ماه بُد که مهتاب نِکربه 
از بس که گل لطیف نازُک بودی اُومد به بَرِت اجل و انکار نِکرد

از مردن آدمی فلک سیر نشد ای قفلِ زَمی دَ زیر زنجیر نِشد
هر چَن دور و پیش خُو می نِگَرُم از خورد و کَلُونِ ما یکِ پیر نشد

ای زار جَوُو از تِه چه بیداد اُومَد عمر تِه چه عمر لاله اُومَد
او دَم که فلک جومه غم رَ بِبُرید خُو یکّ ِ بُرید حیف که کوتاه اومد

مُ پِندِشتُم همیشگی خواهی بود چه نقره دُور نِگی خَواهی بود
چه پِندِشتُم ز بخت ور گِشتِه خو سی ساله نَشی زیر زَمی خَواهی بود

دَ مرگِ پدر اگر از او یاد کنید تابوتِ بِر او ز چویِ شمشاد کنید
تابوت او رَ قدم قدم بُگذارِی دَ هر قدمِ هزار فریاد کنید

مُ خاکِ تِرَه کُنگُرَه سازُم بسیار تا وَر تِه خورَه بادِ گلُ بوی بهار
نَه بویِ خوشِ مایُم نه بادِ بهار گر مِتونی خشتِ لحد رَ وَر دار
د) دوبیتی هایی که در شکایت از غم روزگار سروده شده است :

دنیا وَر باده کارِ دنیا وَر باد بیچاره کَسِ که دل به ای دنیا داد
هرکَه کِه به ای سُفره کُنه رو آخر از هرچه در او بینه وراَرَه فریاد

فریاد زِ دستِ فَلَکِ بی بنیاد هرگز گِرِیِ بسته نویی نگُشاد
می گَش که بینَه داغهای دِل ما یَگ داغ دِگَه به داغ دیگه بنَهاد

غم اُومَدُ وَر دلِ خرابُم جا کِرد صد خیمه به صحرایِ دِلُم وَر پا کِرد
کِردُم سفرِ که از بلا دور شَوُم غم اُومدُ دَ سفر مُرَه پیدا کِرد

روزِ که فَلَک نشونه تیرُم کِرد دَ عشق بُتُو سخت دَ زنجیرُم کِرد
دَ عشق بُتُو شِدُم دَ چا افتادُم غمهاط زمونه عاقبت پیرُم کِرد

افسوس که چرخ همدمِ بی دم شِد پُشتُم چه کَمونِ آهنی بُد خَم شد
آیینه دل که روشنایی می داد زِنگار گرفتُ روشِنایی کم شِد

بی کَس نَبُدُم که بی کَسُو کِرد فَلَک مُ لاله بُدُم چو زَعفرُو کِردد فَلَک
مُ مُشک بُدُم به کَاغَذِه پِچّیده اِنگُشت نمایِ مَردُمو کِرد فَلَک

ما غمزده گُو شاد نبودِم هرگز از ذستِ غم آزاد نبودِم هرگز
چو مرغ سر آکنده به دورِ عالم بی ناله و فریاد نبودُم هرگز

بخش دوم : لالایی ها 

زنان و مادران پر تلاش و سخت کوش قالی باف همزمان با بافت قالی ، کارهای خانه و کشاورزی را انجام می داده اند . در زمان قالیبافی آوازها و لالایی هایی برای فرزندان خود خوانده و همانطور که فرزند خود را آرام کرده ، دل صبور و دردمند خود را نیز با این سروده ها آرام می کردند . این لالایی ها سرشار عاطفه و احساس ناب مادرانه به فرزند است . در ذیل نمونه ای از صدها لالایی های آرامش بخش ذکر شده است.


اَلالالا، گل آلو ، 
د َخُو شو سیب زرد آلو .
اَلالالا، گلم باشی ،
بخوابی بلبلُم باشی ،
تسّلای دِلُم باشی . اَلالالا گُلُم دَخُو، گُلُم بیدار ،
گُلُم هیچ وقت نشه بیمار .
اَلالالا لالاش می یاد،
صدای کفش آقاش می یاد ،
آقاش رفته زن گیره ،
کنیز صد تومن گیره .
َالالالا تو رِ دارُم، چرا از بی کسی نالُم
اَلالالا زر در گوش ، 
ببر بازار مرا بفروش ،
بیک مَن آرد و سی سیر گوش.
اَلالالا گل زیره
چرا خوابت نمی گیره
بحق سوره یاسین

بییایه خُوتو را گیره

بخش سوم : اشعار مربوط به قالی بافی 
بگیرم دستی پاکی فولاد به هر ضربه کنم یادی زفرهاد
شکارگاهی بسازم رنگ در رنگ همه کوه بیابان تپه یا سنگ

به پشت قالی و پاکی به دستُم هزاران آمدن مُ دل نبستُم 
هزاران آمدن با مال دنیا که مُ با ما مال دنیا دل نبستُم

مداخل زرد مُ آبی نمیشه دل پر درد مُ خالی نمیشه
به چنگ آورده اُم یَگ نازنینی پدر و مَادرش رای نمیشه

درختانی ببافم پر شکوفه به پایش سبزه زاری از علوفه
به روی هر درخت یک آشیانه براو نشسته مرغان خوش الحان

دلدار مُ از جانب گلزار میه در چَسپُ رَوُو چه سی پِچ کُلکار میه
یک چشم به چشم دیگَروُ دُخته چه دوک چو تار به تون مُ هوا دار میه

به دست راستُم پاکیه به دست چپُم لاکیه
اوسا کارُم تریاکیه مثال کرم خاکیه
بهش میگُم پولُم بده میگه بازار کسادیه

نتیجه گیری :

بگیرم دستی پاکی فولاد به هر ضربه کنم یادی زفرهاد
شکارگاهی بسازم رنگ در رنگ همه کوه بیابان تپه یا سنگ 
مضمون ترانه های قالیبافان ، با توجّه به عقاید و آداب و رسوم و شیوه زندگی و معیشت آنان در میان روستاهای مختلف متغیر بوده است و در هر روستا این شعرگونه ها با لهجه خاصّ خود خوانده می شده است. در منطقه بیرجند به لحاظ شرایط آب و هوایی و اقلیمی خشک آن در فصل هایی از سال کشاورزی تعطیل شده و در این شرایط مردان به ناچار روستا را ترک کرده و برای کسب درآمد و روزی خانواده به مناطق دیگر می آمدند. در این شرایط زنان و دختران به تنهایی امور منزل و فرزندان را انجام می داده اند. در نتیجه ی این جدایی و فراق اشعاری با این مضامین عاشقانه شکل می گرفت. در نتیجه شرایط جغرافیایی و آب و هوایی خاصّ منطقه به نحوی عامل اصلی شکل گیری این نوع از شعرگونه ها بوده است . از جهتی دیگر این اشعار در شرایطی که بافندگان چه زن و چه مرد، برای رهایی یافتن از کسالتی که در هنگام بافت ایجاد می شود مدام زمزمه می شده است آنچنان که تمام آلام و دردها و آرزوهای درونی خویش را بیان می کرده اند. این اشعار شامل دو بیتی های فراقی ، مذهبی ، غمنامه ها ، مرثیه ها می باشد







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 :
شهرستان بیرجند یکی از قطب های مهم فرش بافی ایران محسوب می شود امّا تاکنون تحقیق جامع و کاملی بر فرش این خطه انجام نگرفته است و اگر نامی از بیرجند در کتب فرش ذکر شده است ، صرفا به شمردن اقسام طرح های رایج در منطقه بوده است و توضیح و تشریحی بر آن داده نشده است و اگر کتابی هم به رشته تحریر در آمده باشد دارای اشکالات و عیوبی در رابطه با معرفی و همچنین طبقه بندی مناطق و طرح های اصیل آن می باشد. لذا وظیفه خود دانستم برای حفظ هنر فرش بافی ابتدا به لحاظ موقعیت فرهنگی و اجتماعی قالی بافی بیرجند دست به انجام پژوهش و تحقیق زده و سپس به لطف خداوند در مراحل بعدی طرح ها و نقوش و اصالت طرح هارا مورد 
<a href=" />




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 آذر 1393 :: نویسنده : مرسی چت
♥♥ چرا راننده ها زیر بارون دلشون فقط برای زنها می سوزه؟

۲ -چرا استادها به دخترها بهتر نمره میدن؟

۳- چرا بارون میاد، ترافیک میشه؟

۴-چرا تو خونه ۴٠ متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟

۵- چرا به هرکی مسن تره بیشتر اعتماد می کنن؟

۶- چرا از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع
به هم رحم نمیکنن؟

۷- چرا تو فروشگاه شهروند و هایپراستار و … چشم میدوزن
به سبد همدیگه؟

۸- چرا از تو ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟

۹- چرا تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟

۱۰- چرا وقتی می رن لباس بخرن بقیه مغازه ها رو هم نگاه
می کنن؟

۱۱- چرا قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟

۱۲- چرا بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟

۱۳- چرا وقتی باطری کنترل تلوزیون تموم میشه دکمه هاشو محکمتر
فشار میدن !؟

۱۴- چرا مردها روز زن فقط طلا و ادکلن کادو می خرند؟

۱۵-چرا فیلم زیاد می بینن ولی کتاب نمی خونن؟

۱۶- چرا اونهایی که زبانشون خوبه هم فیلم رو با زیرنویس

نگاه میکنن؟

۱۷- چرا باجناقها هیچوقت از هم خوششون نمیاد؟

۱۸- چرا زنها بچه برادرشون رو بیشتر از بچه خواهرشون دوست

دارند؟

۱۹- چرا پدر دخترها تو خواستگاری کمتر از همه حرف می زنن؟

۲۰- چرا مراسم ختم ساعت ۴ بعد از ظهر تشکیل میشه؟

۲۱- چرا وقتی پشت سر یکنفر صحبت میکنن اصلا فکر نمیکنن این
غیبته؟

۲۲- چرا زنها تو هر مهمونی نباید لباس تکراری بپوشن؟

۲۳- چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و
پرتغال نه؟

۲۴- چرا وقتی شکلات تعارف میکنن اگه بیشتر از یکی بردارن

زشته؟
۲۵- چرا بند کتونی رو دور مچ پا میبندن ولی بند کفش رو نه؟
۲۶- چرا بیدار شدن از خواب تو یه صبح ابری یا بارونی
براشون خیلی سخته؟

۲۷-چرا واسه مهاجرت دنبال یه جای خوش آب و هوا می گردن؟

۲۸- چرا با موسیقی سنتی نمیشه رقصید؟

۲۹- چرا نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟

۳۰- چرا قرارداد کارمندی رو کارفرماها تنظیم میکنن؟

۳۱-چرا اکثر ماشینها یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟

۳۲- چرا زنها وقتی ابرو بر می دارن روحیشون بهتر میشه؟
(چه ربطی داره ابرو با روحیه؟)

۳۳- چرا زن ها فکر می کنن زیبا ترین زن دنیان؟

۳۴- چرا زن ها نسبت به هم حسودن؟

۳۵- چرا زنها وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه
دراز می کنن؟

۳۶- چرا مردها فرق آرایش ۵٠ هزارتومنی با آرایش۵۰۰ هزار
تومنی رو نمیفهمن؟

۳۷- چرا مردم تو تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟

۳۸- چرا وقتی داماد می رقصه بهش پول می دن؟ مگه داماد
رقاصه؟
۳۹-چرا راننده تاکسی ها از همه بدتر رانندگی میکنن؟

۴۰- چرا وقتی به تقاطع می رسن بجای ترمز رو گاز فشار
میارن؟

۴۱- چرا قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟

۴۲- چرا تو اتوبان دست انداز میذارن؟

۴۳- چرا کسی برای صبحونه کسی رو مهمون نمیکنه؟

۴۴- چرا سر عقد عروس دفعه سوم میگه بله؟

۴۵-چرا سر عقد عروس نباید نه بگه؟

۴۶- چرا آدمها وقتی عکس میگیرن به یه جای نامعلوم خیره
می شن؟

۴۷- چرا با اینکه همه فضولند از فضولی دیگران ناله می

کنند؟

۴۸- چرااااااا….؟♥♥
،،،



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 آذر 1393 :: نویسنده : مرسی چت




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 آذر 1393 :: نویسنده : مرسی چت




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 آذر 1393 :: نویسنده : مرسی چت
تنها



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ


این وبلاگ فقط به منظور اشنای بیشتر با روستای زیبای نصراباد ایجاد شده است

مدیر وبلاگ : مرسی چت
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کد ستاره ................. کد متحرک سازی عنوان وب سایت انلاین